ایران با آیتالله خامنهای چه تفاوتی با ایران با شهید آیتالله خامنهای دارد؟
به گزارش نویدتهران،تحلیلگر مسائل راهبردی تفاوت ایرانِ آیتالله خامنهای با ایرانِ شهید آیتالله خامنهای و تجربههای ملت ایران در رویارویی با آمریکا را تشریح کرد.
دکتر سعید سیفی گفت: درباره تغییر فضای ایران اسلامیبعد از امام شهیدمان، اظهار کرد:وقتی رهبر یک کشور به شهادت میرسد، اغلب دو اتفاق ممکن است رخ دهد؛ یا ملتی از هم میپاشد، یا دوباره متولد میشود. به اعتقاد من و بر اساس شواهد میدانی، آنچه در ایران تا به امروز رخ داده است، تولد دوبارهای بوده که دشمن در محاسبات خود هرگز آن را پیشبینی نکرده بود و شاید این دقیقا مصداق جمله معروفی است که ایرانیها، استاد تبدیل تهدید به فرصت هستند.
واقعیت و نکته مهمیکه همه باید به آن توجه داشته باشند این است که، رهبر خردمند و حکیم ما، شهید آیتالله سید علی خامنهای(رضوانالله تعالی علیه) در زمان حیات پربرکت خود، معمار و تقویت کننده یک نظام فکری بودند نه صرفاً یک مدیر ارشد سیاسی. ایشان حدود چهار دهه بر این باور تأکید کردند که قدرت یک ملت نه در وابستگی به بیگانه، بلکه در اتکای به درون است که در علم راهبردی، ما این را «خودکفایی قدرت» مینامیم؛ توانایی یک نظام برای بازتولید خود از درون، حتی زمانی که از بیرون ضربه میخورد.
وی با بیان اینکه ایران در زمان آیتالله خامنهای، یک نظام مردممحور با رهبری حکیمانه ایشان بود، گفت:اما امروز این احتمال وجود دارد که ایران با شهید آیتالله خامنهای، بیش از پیش به عنوان یک نظام اندیشهمحور در مکتب مقاومت تقویت شود و این تفاوتی است که دشمن آن را درک نکرده و نمیداند که شهادت آیتالله خامنهای تا چه اندازه میتواند در تقویت آرمانهای انقلاب اسلامی، نظام جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت، مهم و تاثیرگذار باشد. البته لازم به ذکر است که این مهم، تک بُعدی نیست و همچون سایر پدیدهها لازم و ملزوم ابعاد و شرایط مختلفی است که باید از سوی مسئولان و مدافعان این مکتب مورد توجه قرار گیرد.
نکته مهم دیگری باید به آن توجه ویژه کرد، پیامدها و اثرات مهم شهادت رهبر عزیز ایران در حوزه اجتماعی است. در ادبیات جامعهشناسی سیاسی، پدیدهای وجود دارد به نام «اثر شهادت»، زمانی که حذف فیزیکی یک رهبر، به جای تضعیف یک نظام یا جنبش، آن را از سطح فردی یا مردمیبه سطح ایدئولوژیک ارتقاء میدهد. همانطور که این شبها در حضور هموطنهای عزیزمان در کف خیابانها مشاهده میکنید، خون رهبر عزیز ایران، مرز میان حامیان و بیتفاوتان نسبت به شرایط کشور و حاکمیت را تا حد زیادی از میان برداشت. مردمیکه شاید در روزهای عادی در خانه میماندند، با دیدن این جنایت متوجه شدند که این جنگ، جنگ حاکمیتی نیست بلکه جنگ هویت ملی و دینی آنها است. در واقع باید به این واقعیت اذعان داشت، شهادت رهبر عزیز ما، کاتالیزور وحدتی شد که هیچ سخنرانی و هیچ فراخوانی نمیتوانست آن را بسازد.
سیفی با بیان اینکه امروز، رهنمودهای ایشان درباره اقتصاد مقاومتی، استقلال در صنایع دفاعی و تقویت محور مقاومت، دیگر برنامه یا نقشهای روی کاغذ نیست بلکه زیرساختی است که در میدان جنگ آزمون خود را پس داده است، گفت:
موشکهایی که دو رژیم جنایتکار و تروریستی آمریکا، اسرائیل، متحدانشان و بسیاری از کشورهای جهان را شگفتزده کرده، میوه همان رهنمودهایی است که سالها برای آن اهمیتی قائل نبودند و باور نمیکردند که به فرموده رهبر شهیدمان روزی چنان سیلی محکمیبخورند که نتوانند از جا بلند شوند، واقعیتی که امروز به روشنی آن را در میدان مشاهده میکنیم و دشمنانی که با همه قدرت، توان نظامی و ائتلاف منطقهای و جهانی با هدف نابودی و تجزیه ایران به میدان آمده بودند، التماس مذاکره با این کشور را دارند.
*** نقش مدیریت و راهبرد رهبر شهیدمان در پیروزی
وی در ادامه، خاطرنشان کرد:بسیاری از کارشناسان، معتقدند دلایل پایداری، مقاومت و دست برتر ایران در سه ضلع میدان، خیابان و دیپلماسی مقتدرانه خلاصه میشود اما من معتقدم علاوه بر موارد مذکور، مدیریت، راهبرد و برنامهریزی رهبر شهیدمان قبل از شهادتشان به عنوان رهبر و فرمانده کل قوا یکی از دلایل مهم و اصلی این پیروزی تاکنون بوده است. به عنوان مثال و در مهمترین دلیل این ادعا میتوان به فرماندهی فرماندهان نظامیبه صورت موزاییکی در جنگ تحمیلی اخیر اشاره داشت.
آنطور که فرماندهان نظامی ما در توضیحات خود به آن اشاره داشتند، همه فرماندهان ما قبل از حمله نظامی، برنامه و دفترچه اهداف مشخص داشتند که حتی اگر ارتباطات آنها با مرکز در زمان جنگ قطع میشد، دچار ابهام و سردرگمی نمیشدند و دقیقا یکی از دلایل واکنش سریع نیروهای نظامیکشورمان به تجاوز دشمن نسبت به جنگ تحمیلی دوم، همین برنامهریزی هوشمندانه فرمانده معظم کل قوا در دوران حیاتشان بود که نباید از آن غفلت کرد.
در کل، ایران با شهید آیت الله خامنهای و با درسآموختههایی که از ایشان در زمان حیاتشان داشتند، ایرانی متحدتر، مقاومتر، قویتر، با خودباوری عمیقتر و اعتقاد بیشتر به آرمانهای انقلاب و مکتب مقاومت خواهد بود زیرا در عمل و میدان دیدند که باور و عملشان به این اصول و مکتب بود که باعث شد در برابر به اصطلاح ابرقدرتهای جهان، دست برتر را پیدا کنند؛ واقعیتی که برکات آن در آینده این کشور، بیش از پیش خود را نشان خواهد داد.
این تحلیلگر مسائل راهبردی با اشاره به اینکه مواجهه مستقیم مردم ایران با آمریکای جنایتکار و استکبار جهانی یک آزمون تاریخی برای ملت بزرگ و شریف ایران بود، گفت:هموطنهای عزیز ما در این آزمون چیزی را کشف کردند که فراتر و مهمتر از پیروزی نظامی است و آن، «کشف توانایی خود» میباشد.
در نظریههای روانشناسی ملی، وقتی یک ملت در برابر قدرت برتر مادی میایستد و نمیشکند، چیزی در درون آن تغییر میکند که «خودباوری راهبردی» نام دارد. این همان چیزی است که ویتنام پس از آمریکا تجربه کرد، همان چیزی که افغانستان پس از شوروی آن را لمس کرد، با این تفاوت بنیادین که ایران نه در موضع شکست، بلکه در موضع مقاومت فعال و پیروزی ایستاده است.
وی با بیان اینکه مواجهه مستقیم مردم ایران با آمریکای جنایتکار و استکبار جهانی در جنگ تحمیلی، سه تجربه و پیام مهم برای آنها داشته است، گفت:پیام و تجربه اول این است که مردم ایران بخصوص نسل جدید به روشنی متوجه شدند، تهدید دشمن که سالها رهبر شهید ایران و بسیاری از کارشناسان نسبت به آن هشدار میدادند، واقعی بود نه تبلیغاتی. دشمنی که دههها گفته میشد فقط میخواهد فشار بیاورد و قابل گفتگو است، این بار با بمب و جنایتهایی آمد که دنیا را شوکه کرد، آن هم دقیقا و باز هم در زمانی که مذاکره با آنها در جریان بود. این واقعیت، آگاهی تاریخی ملت را به سطح جدیدی ارتقاء داد که پیامدهای بسیار مهم و روشنی دارد و نیاز به توضیح ندارد.
*** مردم ایران میتوانند در مقابل دو رژیم جنایتکار هستهای بایستند
این استاد دانشگاه همچنین، ادامه داد:
پیام و تجربه مهم دوم برای ملت عزیز ایران این بود که متوجه شدند، ایستادگی در برابر آمریکا و حتی فراتر از آن، امکانپذیر است. این درسی است که نسل جوان ایران برای اولین بار نه در کتاب، بلکه در زندگی واقعی خود لمس کرد. مردم ایران این واقعیت را زندگی و تجربه کردند که میتوان در مقابل دو رژیم جنایتکار هستهای که خود را ابرقدرت معرفی میکنند و متحدان منطقهای و جهانی آنها، ایستاد و حتی آنها را مجبور به پذیرش شرایط خود کرد.
تجربه سوم که شاید مهمترین پیام و درس برای مردم ایران و حتی جهان باشد، این بود که، قدرت مادی به تنهایی کافی نیست. آمریکا با تمام ناوهایش، با تمام بمبافکنهای بی ۲ و تجهیزات نظامی خود، با تمام ائتلاف منطقهایاش، نتوانست اراده یک ملت را بشکند و تاریخ این درس را به یاد خواهد سپرد.
جوانان ما که دشمن تاکنون تلاش کرده بود با تبلیغات گسترده، تصویری قدرتمند و حامی دموکراسی و آزادی از خود بسازد و مقاومت و شهادت و ایثار را در مقابل جنایتهای دو رژیم کودککش آمریکا و اسرائیل، صرفا در کتابها و محتواهای رسانهای دیده و شنیده بودند، حالا آن را از نزدیک مشاهده و با پوست و گوشت خود آن را لمس کردند و اینجاست که باید گفت، عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد، زیرا پیامد این تجربه برای جوانان ایرانزمین یعنی تعمیق و تقویت باور به حقانیت نظام و کشورشان در مقابل دشمنان، یعنی یک عشق و علاقه بیشتر به آرمانهای انقلاب، ولایت، نظام جمهوری اسلامی، ایران عزیز و محور مقاومت، موضوعی که برکات زیادی برای کشور و خطرات جدی برای دشمنان این کشور دارد.
سیفی در خصوص ارزیابی آینده شرایط ایران پس از مواجهه با آنچه ابرقدرت مادی خوانده میشود، گفت:در مسائل راهبردی، معیار سنجش پیروزی در جنگ، نه میزان خسارت وارده به طرف مقابل است، نه اینکه چه اقداماتی انجام دادی و نه اینکه در چه شرایطی هستی، بلکه میزان دستیابی به اهداف اعلامی است. آمریکا و اسرائیل با چهار هدف صریح وارد این جنگ شدند؛ تغییر نظام، نابودی برنامه هستهای، حذف قدرت موشکی و شکستن نفوذ منطقهای ایران. امروز، پس از پنجاه روز، نه نظام این کشور تغییر کرده، نه برنامه هستهای متوقف شده، نه توان موشکی از بین رفته و نه حتی ایران از تنگه هرمز دست کشیده و طرف مقابل به جایی رسیده که تلاش دارد از ابزار مذاکره برای رسیدن به یک برگ برنده حداقلی یا ساختگی برای خروج آبرومندانه از جنگ استفاده کند که کارشناسان حوزه راهبردی به این شرایط، شکست راهبردی میگویند.
در نظریه «دیپلماسی اجبار» که توسط توماس شلینگ و الکساندر جورج مطرح شده، موفقیت در جنگ زمانی محقق میشود که طرف مقابل رفتار خود را تغییر دهد. ایران نه تنها رفتار خود را تغییر نداد، بلکه طرح دهبندی خود را به عنوان پایه مذاکره به آنها تحمیل کرد و در این خصوص باید گفت، ایران فقط پیروز میدان نبود بلکه در جنگ روایتها نیز دست برتر را داشت.
وی در خصوص آینده جنگ نیز عنوان کرد:
همانطور که بسیاری از کارشناسان بزرگ دنیا بر آن تأکید داشتند، من نیز معتقدم انشاالله با توکل به خداوند متعال و همراهی قابل توجه میدان، خیابان و دیپلماسی، ایران از این جنگ پیروز بیرون خواهد آمد و تا همین لحظه نیز پیروز است. این نظر و ادعا بر اساس نگاه شخصی نیست، بلکه اتفاقا بالعکس، این موضوع را بر اساس منطق و واقعیت میدان مطرح میکنم. وقتی دشمنان با همه توان خود و با هدف نابودی و تجزیه کشور شما به میدان آمده بودند و امروز نه تنها به هیچکدام از اهداف اعلامی خود نرسیدند بلکه مسئولان ارشد کشورهای مختلف را بسیج کردهاند که شما را راضی به پذیرش مذاکره کنند، این یعنی شما پیروز این جنگ بودی و تمام. این واقعیتی است که حتی بسیاری از کارشناسان و سناتورهای آمریکایی و غربی نیز به آن اذعان و اعتراف کردند.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه ایران امروز با ایران قبل از جنگ بسیار متفاوت خواهد بود، گفت:توان دفاعی آن در جهان اثبات شده، اراده ملی آن آزموده شده و جایگاه دیپلماتیک آن در مدیریت روابط خود با کشورهای منطقه و جهان، کشورهای همسو و همسود و حتی در میز مذاکره با دشمنانش، تقویت شده و از همه آنها سربند بیرون آمده است.
همه ما حواسمان باشد که مواجهه و ایستادن در مقابل ابرقدرت مادی و متحدانش و سربلند بیرون آمدن از آن، سرمایهای است که نسلهای آینده ایران از آن تغذیه خواهند کرد، پس همه ما در هر حوزهای که فعال هستیم، باید به شدت مراقب کوچکترین اظهارنظر و اقدام خود باشیم زیرا همه آنها در تاریخ، ثبت و آیندگان با همین موارد ما را قضاوت خواهند کرد.
*** اهداف دشمن در میدانهای نظامی، فرهنگی و اقتصادی
سیفی همچنین، افزود:در اغلب موارد جنگها در میدانهای مختلف جریان دارد و دشمن تلاش میکند در میدان نظامی، میدان فرهنگی، میدان اقتصادی و حتی جنگ ترکیبی اهداف خود را پیگیری و محقق کند. تاریخ نشان داده که گاهی ملتهایی میدان نظامی را میبازند اما به دلیل قدرت فرهنگی، روایت جنگ را میبرند و گاهی نیز بالعکس. شواهد میدان و واقعیت نشان میدهد که ایران در این جنگ در میدانهای مختلف حضور داشته است و به اعتقاد من در برخی میدانها پیروز و دست برتر را داشته و در برخی میدانها مثل میدان اقتصادی و میدان فرهنگی و هنری هنوز جای کار زیادی داریم و ظرفیتهای عظیم استفاده نشده بسیاری وجود دارد. البته نباید از حق و انصاف گذشت و باید اذعان داشت که در جنگ اخیر و در حوزه مسائل فرهنگی و هنری توفیقات قابل توجهی داشتیم و اقدامات و تولیداتی که در این حوزههای مهم داشتیم بسیار بهتر از جنگهای قبل بوده است.
این تحلیلگر مسائل راهبردی در پایان و با بیان اینکه هنر در این «نبرد تمدنی» که تعبیر دقیقتری از جنگ نظامی صرف است، سه نقش محوری و اصلی دارد، گفت:نقش نخست، روایتسازی است. دشمن میلیاردها دلار هزینه کرده تا یک روایت جهانی بسازد. هنر ایرانی میتواند روایت مقابل را نه با شعار، بلکه با تصویر، موسیقی، سینما و ادبیات، در ذهن و قلب مخاطبان داخلی و بینالمللی نهادینه کند. اتفاقا در جنگ تحمیلی سوم نسبت به جنگهای قبلی ما در این حوزه پیشرفتهای خوبی داشتیم اما همانطور که عرض کردم هنوز جای کار بیشتر وجود دارد.
نقش دوم، حافظهسازی است. جنایت حمله به مدرسه دخترانه در میناب، حمله به بیمارستانها و ورزشگاهها باید در هنر ماندگار شود؛ به دلیل اینکه، هنر آن چیزی را که آمار فراموش میکند، زنده نگه میدارد و این، نکته بسیار مهمی است.
و در نهایت، نقش سوم، نقش هویتبخشی است. واقعیت این است، در لحظهای که ملتی زیر فشار است، هنر به او یادآوری میکند که کیست، از کجا آمده و چه تاریخی دارد و چرا میایستد و این نقش هنر در ایستادگی و مقاومت مردم بسیار حائز اهمیت است. هنر در این نبرد، سلاح نرم اما بُرَندهای است که گاهی عمیقتر از موشک به دل دشمن مینشیند زیرا قلبها را فتح میکند، نه فقط مواضع را که اهمیت آن بر کسی پوشیده نیست.
ایران و ایرانی در این جنگ به دنیا ثابت کرد که میتواند در مقابل دشمنان خود بایستد و از حق و حقوق و کشور خود دفاع کند اما واقعیت این است که ایستادن هدف نیست، بلکه نقطه شروع است. ملتی که توانست در برابر سختترین فشار نظامی تاریخ معاصر خود دوام بیاورد، این توان را دارد که همین انرژی و انسجام را به درون جامعه خود منتقل کند، به اقتصاد، به علم، به فناوری و به کیفیت زندگی مردم. به عبارت دیگر، نظر حقیر این است که انشاالله بعد از پیروزی کامل در برابر دشمنان، باید انسجام و وحدت ملی پشت جبهه جنگ را به وحدت ملی پشت جبهه توسعه کشور تبدیل کنیم. حالا که دشمنان نتوانستند ایران را از بیرون و با فشار و حمله نظامیبشکنند، پس نباید اجازه دهیم مشکلات اقتصادی و معیشتی آن را از درون دچار فرسایش و مشکل کند.
وظیفه همه مسئولان و ما مردم این است که همین وحدت، انسجام، انرژی و حمایت ملی را پشت تولید و صنعت کشور ببریم که انشاالله در جبهه پیشرفت و توسعه روزافزون کشور نیز مثل همیشه، پیروز و سربلند باشیم. مهمترین وظیفه مسئولان کشور بعد از جنگ این خواهد بود که برکات این انسجام و وحدت ملی را از خیابانها به تولید و توسعه کشور و زندگی روزمره مردم هدایت کنند.