یادداشت روز؛

نقش و جایگاه توبه در تحقق سبک زندگی اسلامی از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

به گزارش نویدتهران،در عصر و زمانه اى زندگى مى كنيم كه فضائل اخلاقى از جهان بشرى رخت بربسته، و طوفان رذايل همه ارزش ها و سنت هاى حسنه، و راه و رسم انبيا و اوليا را درهم کوبیده است،[۱] حال آنکه پرورش فضائل اخلاقى در نهاد آدمى می تواند زندگى را براى فرد و اجتماع، آسان و پاك و پاكيزه نماید.[۲]

البته بعضى از ناآگاهان، مسائل اخلاقى را، به عنوان يك امر خصوصى در زندگى شخصى مى نگرند، و يا آنها را مسائل مقدّس، روحانى و معنوى مى دانند كه تنها در زندگى سراى ديگر اثر دارد، در حالى كه اين يك اشتباه بزرگ است.[۳]زیرا بسيارى از فضائل و رذائل اخلاقى با زندگى اجتماعى انسان بستگى دارد[۴]و اینچنین دنيا به عنوان مزرعه آخرت و قنطره و گذرگاهى براى نيل به مقامات معنوى و ميدانى براى ورزيدگى و تمرين جهت به دست آوردن فضايل اخلاقى معرفی شده است.[۵]

در این میان توبه از همه گناهان و شستن رذائل اخلاقى به نوبۀ خود در زمرۀ مهمترین فضائل اخلاقى است؛[۶] فضيلتی که می تواند به عنوان برنامه کلیدی سبک زندگى اسلامی قرار گیرد [۷]

حقیقت توبه
حقيقت توبه بازگشت توأم با اراده به سوى خداست؛[۸] این مفهوم در صورتى كه به شخص گنهكارى نسبت داده شود به معنى بازگشت از گناه است؛ لیکن وقتی به خدا نسبت داده شود به معنى بازگشت به رحمت است، همان رحمتى كه به خاطر ارتكاب گناه از گنهكار سلب شده بود، پس از بازگشت او به خط عبادت و بندگى خدا، رحمت الهى به او باز مى گردد و به همين دليل يكى از نامهاى خدا، «توّاب» (يعنى بسياربازگشت كننده به رحمت يا بسيار توبه پذير) است.[۹]

در واقع واژه «توبه» مشترك لفظى يا معنوى است ميان «خدا» و «بندگان» ولى هنگامى كه به بنده نسبت داده شود با كلمه «الى» متعدّى مى شود و هنگامى به خدا نسبت داده شود با كلمه «على».[۱۰]

هم چنین درباره حقيقت مفهوم توبه چنين آمده است كه توبه سه ركن دارد، «علم»،«حال»،«فعل» كه هر كدام علّت ديگرى محسوب مى شود.[۱۱]

منظور از «علم» شناخت اهمّيّت ضرر و زيان هاى گناهان است، و اين كه حجاب ميان بندگان و ذات پاك محبوب واقعى مى شود. هنگامى كه انسان اين معنى را بخوبى درك كند، قلب او به خاطر از دست دادن محبوب ناراحت مى شود و چون مى داند عمل او سبب اين امر شده، نادم و پشيمان مى گردد؛ و اين ندامت سبب ايجاد اراده و تصميم نسبت به گذشته و حال و آينده مى شود.[۱۲]

درزمان حال آن عمل را ترك مى گويد، ونسبت به آينده تصميم بر ترك گناهى كه سبب از دست دادن محبوب مى گردد مى گيرد، و نسبت به گذشته درصدد جبران بر مى آيد.[۱۳]

در واقع نور علم و يقين سبب آن حالت قلبى مى شود كه سرچشمه ندامت است، و آن ندامت سبب موضع گیري هاى سه گانه نسبت به گذشته و حال و آينده مى گردد.[۱۴]،[۱۵]

اين همان چيزى است كه بعضى از آن به عنوان انقلاب روحى تعبير كرده اند، و مى گويند توبه نوعى انقلاب در روح و جان آدمى است كه او را وادار به تجديد نظر در برنامه هاى خود مى كند.[۱۶]

«توبه»؛ مولفه راهبردی در تربیت و تکامل
بدیهی است انسان مخصوصاً در آغاز تربيت و سير و سلوك الى اللَّه لغزش هايى سر مى زند، اگر درهاى بازگشت به روى او بسته شود بكلّى مأيوس مى گردد و براى هميشه از پيمودن اين راه باز مى ماند؛ به همين دليل، در مكتب تربيتى اسلام، «توبه » به عنوان يك اصل مهم مطرح است و از تمام آلودگان به گناه دعوت مى كند كه براى اصلاح خويش و جبران گذشته از اين باب رحمت الهى وارد شوند.[۱۷]

لذا وجوب توبه و قبول آن يكى از اين حلقه هاى تكامل است چرا كه انسان به هرحال معصوم نيست و خطاهايى از اوسر مى زند، اگر راه بازگشت را به روى او نگشايند، به يقين ازتكامل بازمى ماند ولى اگر به او اعلام شود كه اگر خطايى از تو سرزد به سوى خدا باز گرد، و تمام آنچه را درگذشته ضايع كردى جبران نما، خداوند توبه تو را مى پذيرد؛ چنين كسى به سعادت و تكامل نزديك تر، و از انحراف و خطا دورتر خواهد بود.[۱۸]

نتيجه اين كه عدم پذيرش توبه ، سبب نقض غرض مى شود، چون هدف از تكاليف و طاعات، تربيت و تكامل انسان بوده، و عدم پذيرش توبه به اين كار ضربه مى زند، و خداوند حكيم هرگز نقض غرض نمى نمايد.[۱۹] لذا يكى از مهم ترين اسباب اصلاح و تربيت گشودن راه بازگشت به روى بدكاران و آلودگان است[۲۰]

بر این اساس توبه داراى فلسفه اى است كه با تكامل انسان ارتباط نزديك دارد؛ اگر درهاى توبه بسته شود، انگيزه تكامل از بين مى رود؛ بلكه انسان به عقب بر مى گردد، چرا كه تصوّر مى كند راه نجاتى براى او نيست و در اين صورت چه دليلى دارد كه گناهان ديگر را ترك كند؛ و درست به همين دليل، تمام مربيان بشرى خواه آنها كه پايبند به اديان الهى هستند و آنها كه پايبند نيستند، راه توبه و بازگشت را به روى افراد مورد تربيت باز مى گذارند تا شعله انگيزه اصلاح و جبران و حركت به سوى كمال در آنها خاموش نگردد.[۲۱]

تغییر سبک زندگی در فرایند تحقق توبه
تغيير و تحوّل مستمر و هميشگى، از ويژگى هاى عالم مادّه است. به اعتقاد بسيارى از حكما و فلاسفه تغيير و تحوّل از لوازم ذاتى غير قابل انفكاك عالم مادّه شمرده مى شود (نظريه حركت جوهرى) و از آنجا كه انسان نيز در اين عالم زندگى مى كند، اين تغيير و تحوّل، خواه و ناخواه تمام شئون زندگى انسان، روابط تازه و جديد وى با افراد، جوامع يا دولت ها را شامل مى شود[۲۲]

جمله« إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ؛[۲۳](اما) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! » به نوبۀ خود موید این مدعاست است و يك قانون كلى و عمومى را بيان مى كند، قانونى سرنوشت ساز و حركت آفرين و هشدار دهنده! اين قانون كه يكى از پايه هاى اساسى جهان بينى و جامعه شناسى در اسلام است، به ما مى گويد مقدرات شما قبل از هر چيز و هر كس در دست خود شما است، و هر گونه تغيير و دگرگونى در خوشبختى و بدبختى انسان در زندگی در درجه اول به خود آنها بازگشت مى كند، لذا شانس و طالع و اقبال و تصادف و تاثير اوضاع فلكى و مانند اينها هيچكدام پايه ندارد، بلکه آنچه اساس و پايه است اين است كه انسان خود بخواهد سربلند و سرفراز و پيروز و پيشرو باشد، و يا به عكس خودش تن به ذلت و زبونى و شكست در دهد، که در این صورت حتى لطف خداوند، يا مجازات او، بى مقدمه، دامان هيچ فردی را نخواهد گرفت، بلكه اين اراده و خواست افراد، و تغييرات درونى آنهاست كه آنها را مستحق لطف يا مستوجب عذاب خدا مى سازد.[۲۴]

اين اصل قرآنى كه يكى از مهم ترين برنامه هاى اجتماعى اسلام را بيان مى كند به ما مى گويد هر گونه تغييرات برونى جامعه متكى به تغييرات درونى آنها است؛بنا بر اين آنها كه هميشه براى تبرئه خويش به دنبال«عوامل برونى» مى گردند، و آن عوامل را همواره عامل بدبختى خود مى شمارند، سخت در اشتباهند.[۲۵]

در این میان توبه موضوع سرنوشت ساز در زندگى انسان است [۲۶]و با تحقق آن، مسير زندگى انسان عوض شود[۲۷] زیرا تغيير درون و عمل، تغيير زندگى را در پى دارد. [۲۸]

لذا توبه اى كه در پشت ميله هاى زندان انجام شود و پس از آزادى فراموش شود، يا در بستر بيمارى صورت گيرد و پس از بهبود و سلامت به نسيان سپرده شود، يا در گرداب حوادث انجام شود و پس از فروكش كردن آن شكسته شود، اين گونه توبه ها تغییری در سبک زندگی ایجاد نخواهد کرد زيرا اين گونه توبه ها عكس العمل هاى موقّت است كه بر اثر شلّاق هاى حوادث الهى پديد مى آيد.[۲۹]

به عبارت دیگر اينها عكس العمل آن حالت اضطرار و پريشانى فوق العاده است كه در بدترين اشخاص نيز پيدا مى شود و هرگز دليل بر دگرگونى و انقلاب درونى و تصميم واقعى بر تغيير مسير زندگى نيست.[۳۰]

حال آنکه توبه و بازگشت به سوى خدا ايجاب مى كند كه صحنه حوادث آينده به نحو متفاوت از وضعیت نابسامان گذشته تنظيم شود، که این مهم نشان می دهد سرنوشت انسان در دست خودش است، و با تغيير مسير و روش قادر خواهد بود سرنوشت خود را تغيير دهد.[۳۱]بدین نحو که وقتی انسان به در خانه خدا مى رود، دل و جان خود را به نور معرفت او صفا مى بخشد، از گناه خود توبه مى كند، با تحقق این مهم قابليت بيشترى [۳۲]براى لطف پروردگار مى يابد، و مشمول عنايت تازه اى مى شود، زيرا خداوند مقدر كرده آنها كه شايسته ترند بهره بيشترى از لطف و عنايت او داشته باشند.[۳۳]

حال هنگامى كه روزنه اميد براى فرد گشوده شود، اميد به عفو پروردگار، اميد به تغيير وضع موجود، نقطه عطفى در زندگى او خواهد شد و او را به توقف كردن در مسير گناه و بازگشت به سوى پاكى و اصلاح دعوت مى كند.[۳۴]

اینگونه است که وعده غفران مشروط بر اين است كه انسانها بعد از ارتكاب گناه به خود آيند، و تغيير مسير دهند، رو به سوى درگاه خدا آورند، در برابر فرمانش تسليم باشند و با عمل، صداقت خود را در اين توبه و انابه نشان دهند.[۳۵]

زندگی تائبانه؛ زمینه ساز سبک زندگی مومنانه
اين حقيقت كه اعمال نيك و بد در روح انسان اثر مى گذارد، و به آن شكل مى دهد، و خوهاى نيك و بد را مستحكم مى كند، غیر قابل انکار است؛ لذا هنگامى كه انسان گناه مى كند، نقطه سياهى در قلب او پيدا مى شود؛ حال اگر توبه كند، آن نقطه سياه محو مى شود، و اگر بر گناه بيفزايد زيادتر مى شود تا تمام قلب او را فراگيرد و بعد از آن هرگز روى رستگارى نخواهد ديد!»[۳۶]،[۳۷]

به همين دليل دستور داده شده است كه هرگاه لغزش و گناهى از مؤمنى سر زند، هر چه زودتر آن را با آب توبه بشويد، و آثار منفى آن را از قلب بزدايد تا به صورت يك «حالت» و «ملكه» و صفت زشت درونى در نيايد.[۳۸] از آن جهت که گناه نور ايمان را كم مى كند و انسان را از طريق هدايت منحرف مى سازد؛ به همين دليل، بايد بعد از توبه تجديد ايمان كند و به راه هدايت باز گردد.[۳۹]

لذا توبه ريشه دار آن است كه در زندگی انسان اثر بگذارد و آثار آن در اعمال و رفتار و كردار و گفتار و برخورد انسان ظاهر و آشكار گردد؛ بر این اساس زندگی تائبانه یعنی انسان پس از توبه به همان مقدار كه معصيت كرده، عمل صالح انجام دهد؛ زيرا شخص توبه كننده همانند بيمارى است كه بيمارى و مرض او قطع شده، ولى قواى تحليل رفته دوران نقاهت و بيمارى، به جاى خود بازنگشته است و او بايد به تقويت روح عليل و ضعيف و ناتوان خويش بپردازد، تا نيرو و توان از دست رفته را باز يابد.[۴۰]

حضرت على عليه السلام در اين زمینه مى فرمايد:«وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ ا لَّذِى نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِيبَهُ بَالْأَحْزَانِ، حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بَالْعَظْمِ، وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِيدٌ؛[۴۱]ركن پنجم توبه آن است كه گوشتهايى كه در اثر حرام (و در زمانى كه در مسير گناه سير مى كردى) بر اندامت روئيده، با اندوه بر گناه آب كنى، تا چيزى از آن باقى نماند، و گوشت تازه (در زمانى كه در مسير طاعت الهى گام بر مى دارى) به جاى آن برويد».

آرى، گوشتهايى كه در زمان ارتكاب گناه روئيده، مسموم و فاسد است؛ بايد آنها را آب كرد تا گوشتهاى سالم برويد. وگرنه خطر ابتلاى مجدّد به گناه و معصيت وجود دارد. علاوه بر اين، اگر حقّى از كسى ضايع كرده، بايد صاحبش را راضى كند، يا از او حلاليّت بطلبد. و اگر عبادتى را ترك نموده، قضاى آن را به جا آورد.[۴۲]

لذا از جمله نشانه های زندگی مومنانه این است كه انسان به سراغ گناهان نرود، زیرا حقیقت توبه یعنی تنها پشيمانى از گذشته كافى نيست بلکه بايد نسبت به عدم تكرار گناه در آينده نيز تصميم گرفت.[۴۳]

اين ترتيب معيار در سبک زندگی ایمانی، تنها«ايمان» و«اعمال صالح»است و ديگر هيچ قيد و شرطى نه از نظر سن و سال، نه از نظر نژاد، نه از نظر جنسيت و نه از نظر پايه و رتبه اجتماعى در كار نيست.[۴۴]

و نتيجه اين عمل صالح مولود ايمان در اين جهان، تحقق حيات طيبه است يعنى تحقق جامعه اى قرين با آرامش، امنيت، رفاه، صلح، محبت، دوستى، تعاون و مفاهيم سازنده انسانى خواهد بود، و از نابسامانيها و درد و رنجهايى كه بر اثر استكبار و ظلم و طغيان و هوا پرستى و انحصارطلبى به وجود مى آيد و آسمان

زندگى را تيره و تار مى سازد در امان است.[۴۵]

حصول آرامش در زندگی در پرتو «توبه»
اضطراب و نگرانى يكى از بزرگ ترين بلاهاى زندگى انسان ها است و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى كاملًا محسوس است. هميشه آرامش يكى از گمشده هاى مهمّ بشر بوده و به هر درى مى زند تا آن را پيدا كند.[۴۶]

این چالش در بُعد فردی و اجتماعی معلول انجام معصیت و گناه است، حال آنکه آن كس كه ايمان به خدا دارد و دل به ذات پاك او بسته، از همه اين نگرانيها در امان است.[۴۷]

از سوی دیگر نه تنها زندگى خانوادگى كه زندگى در ساحت جامعه به علت شیوع بسیاری از رذایل اخلاقی مايه هزاران بدبختى و ناراحتى و اضطراب اجتماعى است.[۴۸] تأمل در جوامعی كه در گناه و معصیت غوطه ورند و على رغم پيشرفت شگفت انگيز صنعت و على رغم فراهم بودن همه وسائل زندگى ، در اضطراب و نگرانى شديد به سر مى برند، خود موید این مدعاست.[۴۹] اضطراب هایی که معلول هر گونه گناه شرك، بت پرستى، وسوسه هاى شيطانى، اخلاق ذميمه است که انسان را از مسير صحيح منحرف مى كند.[۵۰]

گاه گذشته تاريك زندگى فكر انسان را به خود مشغول مى دارد و همواره او را نگران مى سازد، نگرانى از گناهانى كه انجام داده، از كوتاهيها و لغزشها، اما توجه به اينكه خداوند، غفار، توبه پذير و رحيم و غفور است، به او آرامش مى دهد، به او مى گويد: عذر تقصير به پيشگاهش بر، از گذشته عذر خواهى كن و در مقام جبران براى، كه او بخشنده است و جبران كردن ممكن.[۵۱]

لذا توبه صحيح از گذشته، در اعمال و اعماق انسان نفوذ می كند و فرد را دگرگون می سازد و آثار گناه را از جسم و جان و روح او می شويد.[۵۲] لذا اگر توبه و ايمان و بازگشت به سوى پروردگار كه به موقع انجام گیرد و با آگاهى و اخلاص توأم گردد آرامش ر برای انسانها باز خواهد گرداند[۵۳]

تحقق این مسأله این گونه است که فرد گنهکار در نقطه اى خلوت بدرگاه الهی روى مى آورد، و با او كه دردها و درمانها را بهتر از همه درك ميكند راز و نياز مى كند. به كسى كه از همه مهربان تر، از هر دوست دوست تر، از هر بخشنده اى؛ بخشنده تر، از هر محبوبى دوست داشتنى تر است با توبه به آرامش دست می یابد.[۵۴]

از این رو پس از يك دوران [۵۵]دردناك اضطراب و نگرانى و سرگردانى حاصل از انجام گناه را پشت سر می گذارد، به سرچشمه ايمان به خدا رسيده و از اين آب حيات سيراب می شود و زندگى نوين و تازه می یابد، گويا از نو متولد شده است[۵۶]

و اینکه توبه نوعى انقلاب در روح و جان آدمى است كه انسان را وادار به تجديد نظر در برنامه هاى خود مى كند.[۵۷] ناظر بر ياد خدا است که مايه بيدارى دل و آرامش روح و دورى شيطان و نجات از چنگال هواى نفس است. [۵۸]

سخن آخر:( آیا با توبه همه گناهان بخشیده می شود)
در خاتمه باید گفت توبه سبب آمرزش همه گناهان حتّى شرك خواهد شد.[۵۹] لذا خداوند در قرآن کریم همه مؤمنان را مخاطب قرار داده مى فرمايد:«وَتُوبُوا الى اللَّهِ جَميعاً ايُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ[۶۰]؛ اى مؤمنان همگى به سوى خدا باز گرديد تا رستگار شويد.» که واژه جميعاً دليل بر اين است كه هر گناهكارى دعوت به توبه شده است، و اگر توبه داراى شمول و عموم نباشد، چنين دعوتى صحيح نيست.[۶۱]

بنابراین «توبه» مخصوص به گناه يا گناهان خاصى نيست، و شخص و اشخاص معيّنى را شامل نمى شود، و زمان محدودى ندارد، و سنّ و سال و عصر و زمان خاصّى در آن مطرح نيست.[۶۲]بلکه منظور، توبه از تمام گناهان است و نسبت به همه اشخاص و در هر زمان و هر مكان مى باشد، همان گونه كه اگر شرايط در آن جمع باشد بقبول درگاه الهى خواهد بود.[۶۳]

تنها استثنايى كه در قبول توبه وجود دارد اين است كه اگر انسان زمانى به سراغ توبه رود كه در آستانه برزخ قرار گرفته و مقدّمات انتقال او از دنيا فراهم شده است و يا عذاب الهى فرا رسد (مانند توبه فرعون هنگامى كه عذاب الهى فرا رسيد و در ميان امواج نيل در حال غرق شدن بود) پذيرفته نمى شود، و در آن زمان درهاى توبه بسته خواهد شد، زيرا اگر كسى در آن حال توبه كند، توبه او اضطرارى است نه اختيارى و توأم با ميل و رغبت.[۶۴]

آری آنچه از روح تعليمات اسلام و روايات پيشوايان بزرگ دينى و فلسفه توبه كه پايه تربيت و حفظ از گناه در آينده زندگى است استفاده مى شود اين است كه هيچ گناهى نيست كه قابل توبه نباشد، اگر چه توبه پاره اى از گناهان، بسيار سخت و شرائط سنگين دارد.[۶۵]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

[۱] اخلاق در قرآن ؛ ج ۳ ؛ ص۴۶۴٫

[۲] همان ؛ ج ۱ ؛ ص۵۶٫

[۳] همان ؛ ص۴۵٫

[۴] همان؛ ص۷۶٫

[۵] همان ؛ ج ۲ ؛ ص۱۰۷٫

[۶] همان ؛ ج ۱ ؛ ص۱۴۳٫

[۷] برگزيده تفسير نمونه ؛ ج ۵ ؛ ص۵۶۱٫

[۸] لغات در تفسير نمونه ؛ ص۸۳٫

[۹] اخلاق در قرآن، ج ۱، ص: ۲۲۰٫

[۱۰] تفسير فخر رازى و تفسير صافى؛ ذيل آيه ۳۷ سوره بقره.

[۱۱] اخلاق در قرآن ؛ ج ۱ ؛ ص۲۲۰٫

[۱۲] همان.

[۱۳] همان.

[۱۴] المحجّة البيضاء؛ ج ۷؛ ص ۵٫

[۱۵] اخلاق در قرآن ؛ ج ۱ ؛ ص۲۲۰٫

[۱۶] همان.

[۱۷] همان ؛ ص۲۱۸٫

[۱۸] همان ؛ ص۲۳۶٫

[۱۹] همان.

[۲۰] تفسير نمونه ؛ ج ۲ ؛ ص۶۵۰٫

[۲۱] اخلاق در قرآن ؛ ج ۱ ؛ ص۲۳۶٫

[۲۲] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج ۱ ؛ ص۴۶۰٫

[۲۳] سوره رعد؛آیۀ۱۱٫

[۲۴] تفسير نمونه ؛ ج ۱۰ ؛ ص۱۴۵٫

[۲۵] همان.

[۲۶] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج ۱۵ ؛ ص۴۷۶٫

[۲۷] مثال هاى زيباى قرآن ؛ ج ۲ ؛ ص۴۱٫

[۲۸] فهرست موضوعى تفسير نمونه ؛ ص۳۲۰٫

[۲۹] مثال هاى زيباى قرآن، ج ۲، ص ۴۲٫

[۳۰] تفسير نمونه ؛ ج ۱۰ ؛ ص۳۸۰٫

[۳۱] يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ ؛ ص۱۱۰٫

[۳۲] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج ۲ ؛ ص۵۱۹٫

[۳۳] همان؛ ص ۵۲۰٫

[۳۴] تفسير نمونه ؛ ج ۷ ؛ ص۳۸۷٫

[۳۵] برگزيده تفسير نمونه ؛ ج ۴ ؛ ص۲۳۸٫

[۳۶] اصول کافی؛ج۲؛باب الذنوب؛ ح ۱۳؛ ص ۲۷۱٫

[۳۷] اخلاق در قرآن ؛ ج ۱ ؛ ص۷۴٫

[۳۸] همان؛ص۷۵٫

[۳۹] همان ؛ ص۲۲۹٫

[۴۰] والاترين بندگان ؛ ص۲۰۴٫

[۴۱] نهج البلاغه؛ كلمات قصار؛ش ۴۱۷٫

[۴۲] والاترين بندگان ؛ ص۲۰۵٫

[۴۳] برگزيده تفسير نمونه ؛ ج ۳ ؛ ص۲۸۲٫

[۴۴] تفسير نمونه ؛ ج ۱۱ ؛ ص۳۸۹٫

[۴۵] همان ؛ ص۳۹۰٫

[۴۶] انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص۲۹۳٫

[۴۷] تفسير نمونه ؛ ج ۱۳ ؛ ص۳۲۸٫

[۴۸] همان ؛ ج ۱۶ ؛ ص۳۹۳٫

[۴۹] همان؛ ج ۱۳ ؛ ص۳۲۸٫

[۵۰] همان ؛ ج ۲۵ ؛ ص۲۱۳٫

[۵۱] همان ؛ ج ۱۰ ؛ ص۲۱۱٫

[۵۲] اخلاق در قرآن ؛ ج ۱ ؛ ص۱۳۹٫

[۵۳] برگزيده تفسير نمونه ؛ ج ۲ ؛ ص۳۱۵٫

[۵۴] در جستجوى خدا ؛ ص۴٫

[۵۵] همان ؛ ص۲٫

[۵۶] همان؛ص۳٫

[۵۷] اخلاق در قرآن ؛ ج ۱ ؛ ص۲۲۰٫

[۵۸] كليات مفاتيح نوين ؛ ص۹۴۵٫

[۵۹] اخلاق در قرآن ؛ ج ۱ ؛ ص۲۲۰٫

[۶۰] سوره نور؛ آيه ۳۱٫

[۶۱] اخلاق در قرآن ؛ ج ۱ ؛ ص۲۲۷٫

[۶۲] همان ؛ ج ۱ ؛ ص۲۲۳٫

[۶۳] همان.

[۶۴] همان.

[۶۵] تفسير نمونه ؛ ج ۴ ؛ ص۶۹٫